بایگانیِ اکتبر 2010

چطور می‌توانم برای فرزندانم مقرراتی بهتر وضع کنم تا موفقیتشان تضمین شود؟

برای رسیدن به یک هدف و خلق هر چیزی، بی‌تردید وضع مقررات و یکسری چارچوب ضروری است. بدون قانون و دسیپلین  نتیجه تربیت چیزی جز آشفتگی و هرج و مرج نخواهد بود. انتظارات در محیط خانواده، مدرسه، محل کار وجامعه تنها در سایه مقررات و قوانین ممکن می‌گردد. آموزش در مدرسه، تولید وارائه خدمات در محل کار و امنیت در جامعه بیش از هرچیز به قوانین  ومقرراتی کارآمد نیاز دارد وگرنه کودکانمان در مدرسه هیچ چیزی نخواهند آموخت و…

پس با وضع قوانین متناسب، ارزشها و انتظارات از تک تک اعضا خانواده به خوبی درک شده و به جامه عمل در می‌اید. معمولا نوجوانان مسئول وسازگار به مقررات کمی نیاز دارند ودر مقابل برای نوجوانان دشوار ومتعارض  ونافرمان (Defiant) می‌بایست در وضع مقررات وقوانین برحسب نیازها ، اهداف وشرایط  دقت بیشتری مبذول داشت تا این مقررات به اندازه کافی روشن وتامین کننده اهداف تربیتی باشند.

مقررات اصلی و حمایتی

در هنگام وضع مقررات، همواره یک قانون اصلی(Basic core rule)  وجود دارد که معمولا توسط چند قانون پشتیبانی کننده(Supportive rules)  و باز دارندهPreventive)  ) مورد حمایت قرار می‌گیرد. به مثال زیر توجه فرمائید:

فرضا اگر می‌خواهید نوجوان شما به عنوان قانون اصلی هرگز مواد مخدر مصرف ننماید، ضروری است که این مقررات با چند مقررات بازدارنده تقویت وتثبیط شود.

  • با چه کسانی نوجوان شما به عنوان دوست معاشرت دارد.
  • چه فعایتهائی عمده زمان روزانه‌ی نوجوان شما را به خود اختصاص می دهد.
  • چه زمانی نوجوانتان از خانه خارج و کی باز می‌گردد.

حتما با من موافقید که ساده لوحانه است که انتظار داشته باشید فرزندتان از مصرف مواد مخدر مصون باشد در حالیکه هیچ محدودیتی در معارشت با همکلاسیهائی که مصرف مواد دارند برایش وجود ندارد و بیشترین زمان را نیز با آنها می‌گذراند.

اگر انتظار خانواده کسب گریدهای بالا در مدرسه است، نظارت برحضور مرتب فرزندتان در مدرسه، نظارت برانجام تکلیف روزانه وگزارشهای پیشرفت هفتگی اقدامات پشتیبانی کننده‌ای هستند که به شما کمک می‌نمایند که ناچار نباشید تا پایان ترم ضبر کنید که دریابید فرزندنتان در تحصیل دچار افت شده است. در واقع مقررات پشتیبانی‌کننده وبازدارنده موجب ایجاد رفتارهائی در فرزندانتان می‌شود که بطور تقریبا خودکار شما را به مقررات اصلی رهنمون می‌سازد.

نکته‌ی دیگر وجود سازگاری وهم‌خوانی میان این مقررات بازدارنده وپشتیبانی کننده است. بهرحال مواردی پیش می آید که میان این مقررات حمایتی تعارضاتی رخ دهد. از همین رو بازبینی مداوم مقررات حمایتی ضروری است. هماهنگی میان این مقررات جزئی‌تر مانند انجام تکالیف، نظافت، آرایش،نحوه لباس پوشیدن و ساعات خواب وبیداری از تعارضات بزرگتر نظیر رد شدن تحصیلی، مصرف مواد و آبستنی در سن نوجوانی… پیشگیری می نماید.

پذیرش مقررات

برای وضع مقررات می بایست چهار خصوصیت زیر مراعات شود تا به میزان زیادی امکان رسیدن به موفقیت افزایش یابد:

1. مقررات توسط والدین به خوبی تعریف شده و توسط فرزندان نیز کاملا درک شده باشد.

2. امکان نظارت بر اجرا مقررات وجود داشته  واین نظارت حتما انجام شود.

3. برای اجرای مقررات، نیروی مجاب کننده کافی وجود داشته باشد.

4. بازتاب عدم اجرای مقررات به اندازه کافی برای نوجوان گران تمام شده واثر بازدارنده داشته باشد.


1. مقررات توسط والدین به خوبی تعریف شده و توسط فرزندان نیز کاملا درک شده باشد

وقتی قوانین روشن و مشخس نباشند فضاهای زیادی برای سوء تعبیر و سوء استفاده از ان فراهم می شود. خیلی وقتها والدین براین تصور اند که فرزندانشان کاملا همانگونه متوجه شده اند که آنها منظورشان بوده است.بهتر است بعد از گفتن انتظارات خود، از آنها بخواهید ان را به زبان خود تکرار کنند.

2.امکان نظارت بر اجرا مقررات وجود داشته  واین نظارت حتما انجام شود

نظرات و بازبینی از اجزای ضروری در زمان وضع قوانین میباشد.تصور کند که بر بزرگراهها و یا خط تولید کارخانه ها هیچ نظارتی وجود نداشته باشد، مسلما در ان صورت هیچ امنیتی در جادهها و هیچ اطمینانی به سالم بودن محصولاتی که در فروشگاهها میبینیم وجود نخواهد داشت. در مورد  فرزندانمان نیز هر مقرراتی نیازمند نظرات بر اجرا می باشد تا سلامت و اطمینان تحقق رسیدن به اهداف تامین گردد. ما میبایست بر رفتار و انجام کامل مقرارت نظرات داشته باشیم. میزان این نظارت بستگی به اعتقاد و نیاز شما به هدفی دارد که میخواهید به آن دست یابید.همچنین میزان پختگی و مسولیت پذیری نوجوان شما نیز در میزان این نظارت موثر می باشد. اما آنچه بسیار حائز اهمیت است این موضوع است که آنها باید بدانند که شما بر رفتار و انجام وظایف نظارت دارید، چرا که در غیر این صورت آنها هر زمانی که متوجه شوند تحت نظرات بوده اند در حالی که انتظار ان را نداشته اند، موجب آسیب عزت نفس آنها و سلب  اعتماد آنها به شما میشود. بهتر است این نظارتها با مشوقهایی همراه باشد تا کودک و یا نوجوانتان به جای نشان دادن نگرش منفی، رویکرد مثبتی نیز به این نظرات ها نشان دهند.

این نظارتها به روشهای مختلف قابل اجرا می باشند: سرکشی غیر مترقیه به کلاس درس و گرفتن گزارشهای روزانه وهفتگی از مدرسه نشانگر جدیت شما واطمینان فرزندتان در تحت نظارت بودن است. گاهی می توانید برای چک کردن اطلاعات، با والدین دوستان فرزندتان در ارتباط باشید ویا تصادفا در جایی که طبق برنامه فرزندتان باید حضور داشته باشد حاضر شوید. در مورد نوجوانان در معرض خطر سوء مصرف مواد، انجام راندوم ازمایشهای تشخیصی مفید می باشد.

3.مقررات باهم سازگار بوده و در اجرای آنها جدیت و نیروی مجاب کننده کافی وجود داشته باشد

شاید مهمترین ودر عین حال دشوارترین کاری که والدین می توانند در تربیت فرزندان خویش انجام دهند سازگاری میان تمامی اجزا هیجانی ورفتاری وتدوام آنهاست. این هم خوانی، سازگاری وتداوم اثر تربیتی فوق العاده ای بر فرزندان دارد و در مقابل تضاد وتناقض میان رفتار وهیجانات و باورهای والدین تاثیراتی بس مخرب بر تربیت فرزندان باقی می گذارد. بخش اعظم تربیت به صورت ناخودآگاه از والدین به فرزندان منتقل می شود ومتاسفانه این عدم سازگاری اجزا شخصیتی والدین نیز هدیه ی ناخواسته ای است که ما به فرزندانمان اهدا می کنیم.

در زمینه وضع قوانین و مقررات وهدفهای نوجوانان نیز این تداوم وسازگاری همه جانبه بسیار حائز اهمیت است. نوجوان خیلی زود جدیت ما در مقررات وضع شده و همچنین اعتقاد وعزم ما برای پیگیری آن را می فهمد وبراساس آن توان وبرنامه های خویش را تنظیم می نماید ویا همانقدر که ما در پیگیری دستورات ومقررات سهل انگاریم او هم توجه چندانی به این مقررات نخواهد نمود. به عنوان مثال شما از فرزند خود می خواهید بالاترین نتایج را در امتحانات آخر ترم کسب نماید و در عین حال تمامی آخر هفته ها صرف میهمانی رفتن یا پذیرائی از مهمانان می شود و یا در ساعات مطالعه فرزندان، تلویزیون با صدای بلند برنامه ی مورد علاقه ی آنها را پخش می کند. در این حالت انتظار موفقیت از فرزندتان بیشتر به یک شوخی شباهت دارد!

 

4. بازتاب عدم اجرای مقررات به اندازه کافی می بایست برای نوجوان گران تمام شده واثر بازدارنده داشته باشد

ضروری است عدم توجه به مقررات وقوانین وضع شده برای نوجوان عواقبی در پی داشته باشد. این نتایج می بایست دقیقا با نوع رفتار وشدت بی توجهی به مقررات وضع شده متناسب باشد به طوری که نوجوان به این احساس برسد که آنچه را که تحمل می کند دقیقا نتیجه اعمال خودش می باشد. نکته دیگر پیش بینی نوع پاسخ نوجوان به این اقدامات بازدارنده و محرومیتهاست. برخی از نوجوانان به این اقدامات بازدارنده ومحرومیتهای اعمال شده به شدت حساسند و در برخی دیگر چندان اثری ندارد. لازم است ما شناخت کافی از علائق  فرزندمان داشته باشیم واقدامات بازدارنده بر روی موضوعات حائز اهمیت برای فرزندنمان متمرکز گردد.به عنوان مثال محروم شدن از رفتن به سینما و دیدن فیلم جدیدی که تازه به اکران درآمده است برای نوجوانی که علاقه مند به ان فیلم می باشد اقدام موثری است ولی شاید برای نوجوانی دیگر تنبیه ای تلقی نشود.

به طور کلی بهتر است عواقب عدم توجه به مقررات با کمترین فاصله از زمان عدم اجرای آن اعمال شود ولی گاه لازم است برای یادآوری عواقب عدم اجرای قوانین، تا مدتها محرومیتهای در نظر گرفته شده به قوت خویش باقی بماند. لازم است  دراجرای اقدامات بازدارنده به اندازه اقدامات تشویقی جدی ومصمم باشیم.

بهرحال مواردی وجود دارد که اجرای همه ی این تمهیدات موثر واقع نمی گردد، در این شرایط مشاوره با متخصصین امر تعلیم وتربیت ضروری است.

 

چرا با وجودي كه مي‌دانم چه چيزي درست است،درست عمل نمي‌كنم؟(قسمت دوم)

به راستي چرا؟ اولين نكته اين است كه دانستن به هيچ وجه شرط كافي براي درست عمل كردن نيست.

انرژی

یکی از مهمترین عللی که ما برخلاف آنچه که درست می دانیم عمل می کنیم انرژی است. با اینکه می دانیم ورزش چه اهمیتی در حفظ سلامتمان دارد خیلی وقتها اصطلاحا حال ورزش کردن نداریم.، مانند کودکی که می داند مسواک زدن برای سلامت دندانها ضروری است ولی وقتی والدین به خاطر پذیرائی از مهمانها فراموش می کنند مسواک زدن را یادآوری کنند، کودک هم خود را به فراموشی می زند و بخواب می رود. امیدوارم در فرصتی نزدیک در خصوص مدیریت انرژی بحثی نسبتا مفصل داشته باشم.
آگاهی

اما در کنار نداشتن انرژی کافی برای درست عمل کردن، عدم آگاهی کافی نیز از دلایل دیگری است که ما علیرغم دانستن یک واقعیت برخلاف آن عمل می کنیم. دانستن یک واقعیت (Fact) اولین سطح آگاهی است مثل اینکه همه ی ما می دانیم خوردن غذاهای چرب برای بدن مضر است با این حال به سختی می توانیم از یک دونات یا شیرینی خوشمزه چشم پوشی کنیم چرا که آنچه که می دانیم به مرحله نگرش (Attitude)نرسیده است. آگاهی در فرد دارای سه سطح است: نخست آگاهی از واقعیاتی در مورد انسان وجهان (Knowledge)، در مرحله ی بعد رسیدن به به یک بینش بر اساس این دانش(Attitude) و در نهایت مهمترین مرحله که عمل کردن براساس این بینش بدست آمده است (skill).
در همین مثال اخیر فرد وقتی در یک فیلم مستند علمی رسوب لایه های چربی را در عروق کرونر و تنگی تدریجی آن را می بیند وهمزمان با آن به بیمارستان برای عیادت یکی از بستگان نزدیک که دچار سکته قلبی بر اثرچربی بالای خون شده است، می رود و یا مهمتر از همه برای اولین بار نشانه های دردهای آنژین صدری را تجربه می کند و یا آزمایشات روتین از فشار خون و چربی بالا خبر می دهند، تازه انگار در این لحظه است که احساس خطر می کند. گوئی تا حال نمی دانسته است. گوئی تا حال برایش آنچه می شنیده اهمیتی نداشته است. تازه در این مرحله است که الگوی زندگی فرد تغییر می کند ولی متاسفانه این تغییرات در روش وسبک زندگی خیلی دیر رخ می دهند. آنچه در این حالات موجب شده است که فرد متقاعد شود زندگی خویش را تغییر دهد دیدن عینی نتیجه روش غلط است. از همین رو از واژه ی نگرش استفاده می شود یعنی دانش در نگاه فرد متجلی می شود.
همه می دانیم دروغ گفتن کار بدی است. ولی در همان حال خیلی از مشکلاتمان با یک دروغ ساده حل می شود، پس دروغ نگفتن یعنی به جان خریدن یک دنیا دردسر. ولی اگر بدانیم هر دروغ که شخص در زندگی زناشوئی ومحیط کار به زبان می اورد چه آسیبی به سلامت و روان فرد و روابط وی در دراز مدت وارد می آورد هرگز به سادگی برای هر چیز پیش وپا افتاده ای دروغ نخواهیم گفت. با دروغ حس عزت نفس به تدریج در فرد می میرد وشخص از خلوت کردن با خویش لذتی نمی برد وممکن است یکی از مهمترین فاکتورهای بلوغ روانی؛ یعنی خودآگاهی (Self-awareness)؛ هیچگاه شکل نگیرد. تنها آنهائی از شر دروغگوئی رها می شوند که در زندگی شان عظمت چیزهائی را که با راستی بدست آمده است را تجربه کرده و متقابلا با تمام وجودشان چیزهائی را که برای دروغگوئی در زندگی از دست داده اند را حس کرده باشند.
پس دانستن یک واقعیت به تنهائی نمی تواند عمل فرد را تحت تاثیر قرار دهد یلکه باید این دانستن عمق پیدا کند وبه لایه های عمیقتر وجود فرد رسوخ کند تا به نگرش تبدیل شود ما در بالاترین سطح نگرش دو نوع بینش داریم، یکی بینش هوشمندانه(Intellectual Insight) و دیگری بینش هیجانی(Emotional Insight). شاید برای بسیاری بینش هوشمندانه نسبت به بینش هیجانی در درجه بالاتری باشد. ولی برخلاف انتظار بینش هیجانی در درجه کاملتری قرار دارد، چرا که در بینش هوشمندانه فرد می داند که مشکلی وجود دارد و میداند که علت آن چیست وبرای حل ان چه باید کرد. ولی در بینش هیجانی فرد علاوه به آنجه در بینش هوشمندانه گفته شد چیز دیگری نیز وجود دارد. در این سطح از بینش، فرد از زشتی ائی که در نادرستی وعمل نکردن به کار درست وجود دارد،بطور هیجانی گریزان است و تا فرد در راستای مشکل خویش عمل نکند آرام نمی گیرد وتنها در این سطح از بینش است که دانش به عمل تبدیل می شود.
و در نهایت یکی از دلایل دیگری که مانع از تبدیل شدن دانسته ها به نگرش می شود وجود باورهای متناقض در ذهن ماست.شاید همه ی ما با موضوع کلاسیک انشا در دوران دانش آموزی آشنا باشیم که «علم بهتر است یا ثروت». هنوز بسیاری از ما نسبت به این دو ارزش حداقل در جایگاه عمل دچار تناقض هستیم و در عمل تنها علمی را دوست داریم که با ثروت بیشتری همراه باشد در حالی در لایه های ناخودآگاه خویش می دانیم که منظور این انشا تنها علمی نیست که ما را به ثروت برساند و به همین علت در گفتگو با فرزندانمان از فواید علم سخن می گوئیم. در باور ما این دو ارزش در بسیاری مواقع درتقابل با یکدیگر قراردارند وما مجبوریم یکی را برگزینیم در حالی که یکی از اولین اصول هم خوانی تمام ارزشها وباورهای یک فرد است.
متاسفانه هرگاه در فردی می بینیم که برخلاف آنچه که می داند عمل می کند باید بدانیم که که این تناقض باور و عمل ریشه ای ژرف در شناخت فرد دارد وتناقضهای اصلی در آنجا واقعند. تناقضاتی که علت بسیاری از مشکلات هیجانی ومسائل جدی در زندگی فرد می باشد.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.